|
آقا جان! این روزها از تو دور افتاده ام... وقتی مثل همیشه با تو درد دل می کنم، نمی یابمت... حس نمی کنم در برابرم نشسته ای و چون پدر گوش فرا می دهی... این روزها هر چه بر سر سجاده منتظر می نشینم تا شاید دست گرم پدرانه ات را بر سرم احساس کنم، بی فایده ست. بگو نازنین کدامین خطایم این گونه دلت را آزرده؟ تو که دیگر به خطایایم خو کرده بودی!!! تو که همیشه شرمنده ام می کردی... می دانم! باز دلت را شکسته ام. اما این را هم می دانم که تو باز پنهانی می نگری ام. این منم که نمی بینمت. اما می خواهم حضورت را دوباره مثل قبل احساس کنم. درگذر... درگذر... *** پی نوشت: - دیوانه وار نوای وبلاگ را زمزمه می کنم.
نوح عمری بس دراز داشت، از آن رو که نشانه ای بر دیرزیستی تو باشد. صالح از میان قوم خود غایب شد، تا آیندگان غیبت تو را باور کنند. یوسف گرفتار زندان شد، تا شریک غم تو باشد که در زندان غیبت گرفتار آمده ای. موسی پنهان از دیدگان دشمن به دنیا آمد، تا آیتی بر تولد پنهان تو باشد. درباره ی مسیح اختلاف بسیار شد، تا معلوم شود که اختلاف درباره ی تو دلیل بر بودن توست. خضر از آن رو تا کنون زنده است تا مونس تنهایی تو باشد. پیامبر-صلی الله علیه و آله- در پیکار با کافران شمشیر از نیام برکشید، تا اسوه ی قیام خونین تو باشد. و اینک ای صاحب عصر! ای وارث پیامبران! ای کوبنده ی کافران و دشمن ستمگران! ای خون خواه حسین-علیه السلام- و تسلی بخش دل زهرا-سلام الله علیها-! با عصای موسی در دست، و دَم مسیحا بر لب، و ذوالفقار علی-علیه السلام- بر کف، و ردای رسول-صلی الله علیه و آله- بر دوش، بشتاب که جان ها به لب رسید. (دکتر نادر فضلی) پی نوشت: - به دلیل مشغله ی زیاد این روزها، اصلن یاد نداشتم که قرار است این جا را در پایان هفته به روز کنم. اما به یاد پدر عزیزم افتاده و دلتنگش که شدم به یاد پدر یتیمان افتاده و تنها به نیت پدر این متن را انتخاب کردم. برای شادی روح بزرگش فاتحه ای قرائت می کنیم.
صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ هردم که خاطرات تو از خاطرم گذشت عزیز زهرا! نمی دانم در نام مادرت چه سری نهفته است که تا نامش بر زبان می آید و یا در دل تداعی می شود، اندوهی سراسر وجودم را فرا می گیرد؟ بی شک شما نیز با نامش قبل از هرچیز به یاد مظلومیتش می افتی و مصائبی که بازخوانی اش نیز آتش به جان ما می زند. شما که دیگر... اما همان لحظه که اندوه وجودمان را پُر می کند، به یاد می آوریم که قرار است فرزند موعودش- شما- در آغاز قیام ابتدا داد او را از آن ملعونین بستانی. چقدر کوته بین اند آنها که شهادت مادر را انکار می کنند و دیگر قضایا را. آیا با خود نیندیشیده اند که چرا اولین کار شما پس از ظهور گرفتن انتقام زهرا-سلام الله علیها- ست؟ آیا رسالت شما بر مبنای گرفتن انتقام شخصی ست؟؟؟... قطعاً این گونه نخواهد بود. و حکمتی ست در این انتقام که خدا برای بینا کردن کوردلان قرار داده است؛ اما افسوس که نمی خواهند بدانند. فاطمیه، تمامِ شیعه است. گمان نکنیم که فاطمیه نیز بخشی از تاریخ است و چون اتفاقات دیگر تاریخ، اتفاق افتاده و تمام شده. حذف فاطمیه از تاریخ شیعه – آن چنان که امروز به اصطلاح روشنفکران ما نیز خواسته و ناخواسته به آن کمک می کنند- به معنای نابودی شیعه است و بی هویتی اش. کاش به خود آییم و با دستان خود، میراث گران قدری را که نسل به نسل پدران و مادرانمان به سختی به ما رسانده اند، بر باد ندهیم. و چه زیبا فرموده ای: "دختر پیامبر خدا، اسوه ی نیکوی من است." همین دنیایی از معرفت و معانی ست. باشد که بدانیم و حقش را ادا کنیم. آجرک الله یا مولای... *** داني كه چرا سرشك محبوس علي است؟! يا آه چرا به سينه مأنوس علـــــــي است؟ يك مــــرد نبودست كه گويد: نامـــــــرد ! اين زن كه تو مي زني ش ناموس علـي است... *** پی نوشت: - مدتی سلب توفیق نوشتن شده بود. به مدد حضرتش و دعای بزرگواران با تاکید دوستان، دوباره شروع کرده ام و قرین شده ست با ایام فاطمیه-سلام الله علیها-. امید که مجدداً از دست ندهم. به شرط حیات، بنا را بر به روز نمودن این وبلاگ در پایان هر هفته دارم. تا خدای چه خواهد... .
|
کجایی...؟![]()
محبوبم!
مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دیگر محبان محبوب
همایش نکوداشت اعتصامی ها
سخنان سردار اسرتیپ سدی در مراسم تشییع شهدا |